زندگی بامزه ای است نازنين

به تنهاييها عادت کرديم و به اينکه هيچ چيز آن جور که بايد نيست و آن طور که ما ميخواهيم هم نخواهد شد .

هم پدر و هم مادر بودن سخت است ، سختتر از کلمه سخت ! البته نه ، سختتر از بيرون بردن نايلون زباله آن هم ، هر روز نيست . حالا ميفهمم صبحها قبل از رفتن به محل کار ، چه امر مهمی را انجام ميدادی که از تمام منزل زباله ها را جمع ميکردی و با خودت از در بيرون ميبردی . ديروز نايلون زباله انقدر لبريز شده بود که گره زدم و درون بالکن گذاشتمش تا سر فرصت ببرم بيرون . روزی چند بار بيرون ميروم اما يا فراموش ميکنم يا فکر ميکنم وقت مناسبی برای بيرون گذاشتن زباله نيست .

روزهای اول آقای همسايه بدجور ما را می پاييد ، با اينکه ميدانست همسر دارم و به طور موقت با سهيل اينجا خواهيم بود و صاحبخانه هم شناسنامه را ديده و با خيال راحت اينجا را اجاره داده ، اما هر رفت و آمدمان را چک ميکرد . يا خودش و يا سايه اش هميشه پشت در و پنجره هنگام ورورد و خروج خودمان و مهمانهايمان بود. اما مدتی است خيالش راحت شده و ديگر از کوک ما بيرون آمده ، شايد هم از بس با شيرينک روزی چند بار رفت و آمد داريم خسته شده باشد . اما طفلک همسران مطلقه و بيوه ، در اين فرهنگ چه دست و پايی ميزنند .

ميدانی اگر در اين اجتماع يک کودک زمين بخورد ، چه عکس العملی ميبيند ؟ هيچ ! هيچ عکس العملی از عابران و رهگذارن نميبيند ممکن است فقط بشنود : آخی مامانش کو ؟!! چند بار اين اتفاق را تجربه کرديم . آن وقت همين کودک را در مهد ثبت نام ميکنی و ميبينی برای رشد فرهنگی و اجتماعيش از يک دانشجو بيشتر برايش برنامه گنجاندند . از کلاس آموزش زبان ، سفالگری و نقاشی بگير تاژيمناستيک ، ارف و رقص باله ....انقدر که به زندگی اين بچه ها اهميت ميدهند !

از روی تبليغات زنگ زدم برای کلاس ايروبيک . ميفرمايند ما آموزش ايروبيک نداريم ، آموزش رقص داريم چون جلوی تبليغاتمان را گرفتند ، مينويسيم آموزش ايروبيک ، تا مشتری جذب کنيم !! می خواستم بگويم اگر بنويسيد ماشين زير قيمت فروشی ، بيشتر مشتری جذب ميکنيد . فقط طفلک مشتری که برای ماشين زنگ زده آن هم با ذوق و آن هم اگر پيرمرد يا پيرزن باشد .

ماهی چند ؟ ۸۰ هزار تومان ، برای ۸ جلسه ...

خلاصه هر روز سوژه برای لبخند تمسخر آميز زدن در اين ديار به وفور يافت ميشود .

حالا ميفهمم چرا ما که دور بوديم بيشتر اخبار سياسی و اجتماعی را ميخوانديم و انگولکمان گير ميکرد و تيکه پرانيمان گل ميکرد ، اينجا انقدر مردم درگيرند و انقدر مسايل دارند که ديگر خيلی هواسشان را نميدهند که خاتمی در ترافيک گير ميکند به شهردار حرف میپراند يا از مردم عذر خواهی ميکند ؟! و اصلا کسی برايش مهم نيست که شهردار يک ساله نيامده ،رييس جمهور مملکت را ميشورد و آب ميکشد و پهن ميکند روی بند تا خشک شود و هيچ کس ديگر هم نميگويد ، آقا شما اولا خرت بچند و دوما اول آسفالتهای مالرو را صاف کن که دل و جگر آدم به دهانش نيايد بعد روده درازی کن و منم منم بزن !

از دم خشک شاخه گل ترنمی طلب نکن

برای رفع تشنگی تکيه به تشنه لب نکن

فرشته نجات من دير به ما رسيده ای

کهنه شده است زخم ما

کوشش بی ثمر نکن .

 

/ 9 نظر / 8 بازدید
طه

ای بابا اينقدر لاپوشونی و قوانين فرماليته زياده در اين ديار که برای لبخند تمسخر آميز تا ساليان سال سوژه داری. اين از عواقب رو دادن خاتمی به هر کس و ناکس است! ان شالله چند ماه ديگه که قاليباف رئيس جمهور شد همه ساکت ميشن و مملکت ديکتاتوری ميشه ميره پی کارش

امیر

اومدم يه چيزی در باب سخنان خاتمی و مملکت گل و بلبل بگم که کامنت طه رو خوندم خنده م گرفت و عصبانيتم خوابيد!ولی خوب بدک نيست يه چند صباحی هم شما هم بخنديد به اوضاع اينجا!

ليدا

برگشتی اينجا ... باز گرفتار گرفتاريهای ماها شدی ...

مسافر

سلام من موج زيبا رو دوباره آغاز كردم لطفا اگه قابل دونستين يه نگاهي هم اون طرفها بندازين البته من با اجازتون وبلاگ شما رو اد كردم

مامان خوشبخت

خسته نباشی عزيزم هم جای بابا و هم جای مامان بودن واقعا قوت ميخواد. مراقب خودتون باش انشاالله به زودی دوباره هم باشين تا تو هم کمی آسوده تر باشی.

سهیل

زباله ها ساعت ۹ جمع ميشه ... ديريم ريم ...

Mohammad

تو اين زمونه هر کی به آدم ميرسه ، يا شاخه گلي خشکند، يا خود تشنه لبند و يا ... و انگار هيچ فرشته نجاتی هم در ميان نيست.... خيلی به فکر خودت باش. فرشته نجات خودت، خودتی....

علی

آرزو خانم / بابا پاتو از تو کفش این آقای شهردار بکش بیرون / این همان آقاست که سر "دکتر سامی" را در دفترش گوش تا گوش برید ها / از ما گفتن بود....