..........

آنـچه در سـوگ تو ای پاکـتر از پـاک گذشـت

نتوان گفت که هر لحظه چه غمناک گذشت

چــشـم تـاريـخ در آن حـادثـه تـلـخ چـه ديــد

که زمـان مـويـه کـنـان از گذر خاک گذشـت

سر خورشيـد بر آن نيـزه خونيـن می گفـت

که چه ها بر سر آن پيکر صد چاک گذشت

جـلـوه  روح  خـدا در  افـق خـون  تـو  ديــد

آنـکـه بـا پـای  دل از قـلـه  ادراک  گـذشـت

مـرگ هـرگـز بـه حـريـم حرمـت راه نيـافـت

هر کـجـا ديـد نشـانی ز تو چـالاک گذشت

آب  شـرمـنـده  ايـثـار  عـلـمـدار  تـو  شـد

که چراتشنه ازاواين همه بی باک گذشت

بـود لــب تـشـنـه لبهـای تو صـد رود فـرات

رود بی تـاب کنـار تـو عـطشنـاک گذشـت

بـر تـو بـستـنــد  اگر آب  سـواران سـراب

دشت دريا شد و آب از سر افلاک گذشت

(نصرالله مردانی،ديوان)

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
shahram

آيا من درست متوجه شدم که اين اشعار برای امام حسين نوشته شده ؟؟؟

Mohammad

باز هم سلام .... نصرالله مردانی هم از دنيا رفت .... روحش شاد