تجربه تازه

جمع خوبی بوديم بزرگتر و کوچکتر آن خودمان بوديم با نظرات و پيشنهادات تقريبا يکسان .

منتظر بزرگتری نبوديم تا تدارکاتمان را تهيه ببيند و برنامه ريزی منظمی را بچيند ،خودمان تصميم ميگرفتيم ،اقدام ميکرديم و آماده ميساختيم .صبحها با صدای سماور جوش آمده از خواب بيدار نميشدم با هول و اضطراب اينکه صبحانه جمع دير ميشود و مسئو ليتی دارم از خواب ميپريدم .

احساس ناشناخته ای بود !تجربه ای بود که بايد کسب ميشد و امتحانی بود که بايد باز پس ميداديم . هرچند جای بزرگترها خالی بود اما شايد وقت آن رسيده بود که ما هم بزرگ شويم .

پشتيبانی بزرگترها اين اجازه را نداده بود که با اينکه همه متاهل بوديم و هر کدام مستقل زندگی ميکرديم اينگونه حس مسئوليت را درک کنيم .

احساس استقلال جمعی و داشتن مسئوليت در ميان يک جمع هم سن و سال تجربه شيرينی است که به روح بزرگ آدمی جرات و اعتماد به نفس خاصی را هديه ميدهد .چند روز در کنار هم بودن و با يکديگر زندگی جمعی را تجربه کردن هم به نوبه خود خيلی زيباست . آدم به ياد گذشته و خانواده های پر جمعيت و در کنار هم می افتد با اين تفاوت که ما آقاجان و خانم بزرگی که به پشتی تکيه کنند و کارهايمان را گوشزد کنند و برنامه ريزی کنند را هم نداشتيم ، هر چند بعضی از آقايون بدشون نميامد مردسالاری را به رخ بکشند اما شستن ظرفها اجازه نميداد ....

سفر خوبی بود با تجربه ها و احساسات تازه .ارزش امتحان کردن را دارد تجربه کنيد ...

جای بزرگترها سبز01.gif

 

 

/ 5 نظر / 8 بازدید
شكلات

اميدوامرو هميشه تجربه هاى خوبى داشته باشيد و شاد وشيرين و سلامت باشيد :)

پدرام دانش

سلام ... جواهر لعل نهرو می گويد: انسانها به پختگی و کمال نمی رسند تا آن که دو چیز را تجربه کنند ... زندان و سفر ... اولی هر چه کمتر بهتر؛ و دومی هر چه بیشتر.

بشـــــر آزاد

سلام: امیدوارم که سفر خوش گذشته باشه ، و همیشه تجربه های خوب و شیرین بدست بیاری .... موفق و پیروز باشی ........