بازی

من اهل ديدن فوتبال نيستم و به عمرم هم يک نيمه بازی فوتبال را از دقيقه اول تا آخر نديدم. خيلی هم به اين موضوع فکر کردم که چطور يک توپ با ۲۲  بازيکن توانايی اين را دارند که چند مليون انسان را پای تلويزيون ميخکوب کنند و تازه عکس العملهای اين چند مليون بيننده به جای خود !

يکی از اين چند ميليون بيننده چند شب پيش به شدت به شيشه تلويزيون چشم دوخته بود و خوب من هم از روی ناچاری گاهی نگاهی به تلويزيون نگاه ميکردم بازی پرتقال و انگليس را پخش ميکرد ( الان آه از نهاد خيليها درمياد) .موقعيتهايی که تيم انگليس در برابر پرتغال از دست داد و تلاشی که برای بدست آوردن جام ملتهای اروپا ميکرد من را ياد بازی زندگی انداخت .

همه ما در زندگي دنبال بدست آوردن جام اقبال و خوشبختی هستيم انقدر که هر تلاشی ميکنيم، گاهی مجبور بشيم تقلب هم ميکنيم و شايد برای کنار دستی يا همسايه يا رقيب يا همکار يک پشت پايی هم گرفتيم ،مهم برای ما فقط نتيجه است .

حالا در زندگی به نقطه ای ميرسيم که جام را بدست نياورديم و در حاليکه کمی هم سرخورده شديم ناگهان در موقعيت بکهام قرار ميگيريم و بهمون شانس زدن پنالتی ميدهند . از آنجا که شديدا سرشار از اعتماد به نفسيم و تصور ما اين است که موقعيت عاليه و ...! در عين ناباوری ضربه آخر ما هم به اوت ميره ..................

قبل از اينکه نيازمند به وقت اضافه يا فرصت پنالتی زدن پيدا کنيم برنده صحنه بازی روزگار بشيم ، اگر قرار به باختن هم بود آنچنان بازی کنيم که همه بازی باخته ما را تحسين کنند .

اگر هم در موقعيت بکهام بوديم ،خيلی از موارد را به خاطر داشته باشيم تا ضربه نهايی را هدر ندهيم ...

/ 10 نظر / 8 بازدید
Mohammad

احســـــنت. خيلی روان و ساده ، و خيلی ملموس بيان کردی. جوری که همه ميفهمند. ... البته اکثر اين چيزها را اکثر ما ميدونيم. مشکل قضيه اينجاست که يا يادمون ميره، و يا وسوسه برای رسيدن به نتيجه مطلوب، قدرت خوب عمل کردن و صحيح عمل کردن را از ما ميگيره.

پدرام دانش

سلام. مطلب تان به قدر کافی گويا و متين بود. با اين توضيح که آقای < بکهام > وقتی در چنين شرايطی قرار می گيرند؛ مطلقا اعتماد به نفس ندارند. مثل همان روز کذايی. و دیدیم دلارها و پوندهای تبلیغاتی هم به دادش نرسیدند و سر سوزنی شجاعت برایش به ارمغان نیاوردند. ایشان باید چاره کار را در جایی دیگر جستجو کنند. سپاس؛ بابت لينک و سپاس مضاعف؛ چنانچه عنوانش را به < سينما چيه ؟! > تغيير دهيد.

شكلات

سلام آرزو خانوم...خيلى جالب از فوتبال براى بيان مقصودت استفاده كرده بودي...... كاش راه و رسم زندگى كردن و بازيكن بودن رو بدونيم!

m-h-a

اگه کل جريان رو خوب جلو اومده باشيم,اونوقته که بايد چشم اميدمون رو به ضربه نهايی ببنديم.هميشه هم اون ضربه معجزه نميکنه:)

مسافر ثانيه ها

اين فوتبال هم ماجرايی واسه خودش داره...ممنون که سر زدی...شاد باشی...

کلانتر

ای خدا!‌ ای بابا! کلی داستان زندگی هم به این آسونی بود. حداقل ۴ سال دیگه امکان جبران کرده بهت داده‌اند! .... راستی از نظر شما راجع به اون مطلب خیلی ممنون. بحث بر پایه همون ایرادی که شما گرفتی ادامه پیدا کرد :)

فاطمه

سلام آرزوی عزيز.از وبلاگ کلانتر برای اولين بار با وبلاگت آشنا شدم.هنوز مطالبت رو نخوندم اما رسم من اینه که اولين بار همه رو بخونم.دلم می خواد به وبلاگ من بيای و نظرت رو راجع به مطلبم بدی.خوشحال ميشم که در زمينه مورد بحث(مسئله وبلاگ کلانتر) با فرد آگاه و روشنفکری که نظری درست مخالف نظر من داره.شايد مثل شما،کمی حرف بزنم.چيزهايی هست که من از درکشون عاجزم.در مورد همين خانومها يا آقايون غير مذهبی و ظاهر خاص اونها که برای من عجيب و غير قابل حله! دوست دارم بدونم.بفهمم ،درک کنم...شايد من اشتباه ميکنم ...منتظرت هستم. :) موفق باشی.

ابوالفضل

با عرض سلام و احترام: تشبيه زيبای شما حقير را بياد حرف ظريفی انداخت می گفت: زندگی دو نيمه است، نيمه ای به اميد نيمه دوم، نيمه دوم به حسرت نيمه اول...حقير که نيمه دوم را نيز طی کردم و به اميد گل طلايی ثانيه ها را سر ميبرم...ايام به کام و موفق باشيد.

محمد

ضربه ی آخر .... سرنوشت ... بيا پيشم ...

باز باران ...

همه بدبختی ما از آنجا شروع ميشه که بخاطر بدست آوردن جام، ميخواهيم بازی زندگی را به هر قيمتی که شده ادامه بديم . ديگه از هيچ نيرنگ و خيانتی واهمه نداريم چرا که اين جام پر زرق برگ ما رو سحر و جادو کرده است . فکر ميکنيم وقتی جام موفقيت را در دست گرفتيم تماشاگران هله هله سر داده و ما در نهايت خوشبختی صاحب همه چيز خواهيم شد . زندگی برنده ای ندارد ، ‌جامی ندارد ، کف زدنی نيز نمی طلبد ولی ما خود را سخت به بازی گرفته ايم .