من خوبماااااااا!

سالها پيش که يک جورهايی انرژی زيادی داشتم و پر از سرزندگی و آرزو بودم ، فکر ميکردم در آينده دو تا آپولو به فضا ميفرستم تا خانه فضاييم را زير نظر داشته باشم ، بعد هم ميخواستم يک کم نور خورشيد را در يک شيشه سس مهرام زندانی کنم ، شب ببرم زير لحافم ، ببينم چه جوری اين شعاعهای نور خودشان را به ديواره شيشه ميکوبند !

بعد هم ميخواستم يک کم خاک بی خاصيت را با شن ساحل محمود آباد و دو تا قاشق ماسه مرغوب و يک ليوان کود عالی و اصل  مخلوط کنم ، بريزم داخل کاسه بلوری جهاز مامانم . داخلش هم يک تخم ريحان بکارم ، تا ببينم سالهای بعد ازش يک ريحانه خوشگل عمل مياد که مونس دم پيريم بشه ! خلاصه همان موقعها ، با خودم پيمان بستم و در دفتر خاطراتم هم نوشتم که اگر يک روزی به جايی رسيدم که مجبور شدم مثل همه آدمها با واقعيات زندگی کنم و عين يک انسان ....( سانسور شد )سر تسليم فرود بيارم و با تمام سازهای زندگی برقصم و با تمام بازی دادنهاش بدوم ، بچرخم ، بالا بروم و پايين بيايم و ببازم و برنده بشوم و يک خط باطل شد و مهر اسقاطی هم روی همه ايده آلهام بکشم ! ،

خودم با زبان خوش بروم يک قبر خوب و جا دار ، تو باغچه بکنم و داخلش بخوابم که حقا جايم همانجا است .

حالا يک بيل خوب که دسته اش هم سالم باشد از کجا گير بيارم ؟؟؟

/ 1 نظر / 4 بازدید
سهیل

دور از جون شما - ولی بیشتر به يه کلنگ حسابی نياز داريد . :)