فسنجان و غيره

اولين فسنجان عمرم را به تنهايی پزيدم . با خودم انديشيدم که اين رويداد مهم را بايد در وبلاگ و در همان تاريخ بنگارم تا سالهای بعد که نوادگان فسنجان نديده مامی خانوم در اينترنت سرچ کردند که از فسنجان اطلاعاتی به دست بياورند مادر بزرگشان را هم جزو پزندگان اين غذای سنتی بيابند و طوطيان شکر سخن و ارور دهنده پرشين برايشان از اين فسنجان داستانها روايت کنند . حالا نگوييد هنر کردی و زحمت کشيدی و مگر شاخ غول شکستی ؟ در خاندان ما آقای پدر جزو نامداران خورش فسنجان هستند و خلاصه يک کلام و دو کلام که از فسنجان پزان ايشان حرف نميزنند که ...(البته من به طور خصوصی و به گونه ای که به گوش ديگران نرسد اعتراف ميکنم آشپزی ايشان در کل عالی است ) .

چشممان روشن شد ، که اين همه خودکشان ميکنيم برای ورود به دانشگاه و چقدر هم برايمان ناز و غمزه و قانون و شرايط و ... ميگذارند تا مثلا فارغ التحصيل دانشکاه تهران و صنعتی شريف و امير کبير بشويم ، بعد هم ميبينيم هيچ کدامشان محض نمونه و رضای خداوند در ۴۰ دانشگاه اول آسيا قرار ندارند ، قبلا هم خبرش درج شده بود که نام هيچ کدام از دانشگاههايمان در بين ۷۰ دانشگاه اول دنيا يافت نمی شود .

پشتکار پرستارانمان هم به اعتصاب خوب استاااا ، تقريبا هر ماه يکی دو باری تجمع و اعتصاب و گردهمايی برای رسيدگی به کمبودها و مشکلاتشان ميکنند و البته پشتکار مجلس و دولت هم در از اين گوش شنيدن و از آن گوش به در کردن اين مطالب بيشتر از اين پرستاران بنده خدا نباشد ، کمتر نيست !

گيرم که در باورتان به خاک نشسته ام

و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهايتان زخم دار است

با ريشه چه می کنيد ؟

گيرم که بر سر اين باغ بنشسته و در کمين پرنده ايد

پرواز را علامت ممنوع می زنيد

با جوجه های نشسته در آشيان چه می کنيد

گيرم که می کشيد

گيرم که می بريد

گيرم که می زنيد

با رويش ناگزير جوانه چه می کنيد !

اين شعر هم هيچ ربطی به آزار و بازداشت وبلاگنويسان ندارد ، اصلا هم به روزبه مير ابراهيمی و اميد معماريان که دوباره چهارشنبه دعوت به دادسرا شدند مربوط نمی شود . به داراب وند هم که به علت تحصن در جلوی سازمان ملل به ۵۰ ضربه شلاق و ۳ و سال و نيم زندان محکوم شد ، فقط به اتهام تجمع غير قانونی ربط پيدا نمی کند . همين جوری يادم افتاد گفتم بنويسم که بخوانيد .

حرف حساب : برای دفاع در مقابل انتقادی که از تو ميشود ، وقت تلف نکن !

/ 10 نظر / 11 بازدید
آراد

سلام . با حرف حسابی موافقم.

پدرام دانش

ممنون از توجّه تون به < بزم شبونه > ... به عنوان کسی که یه عمره داره برای حلّ و فصل ناملایمات دور و بر خود و اطرافیان اش می دوئه؛ دوست دارم در لابلای تمام نوشته هايی که اينجا هست و نخونده بودم؛ به یکی از طنزها تکیه کرده؛ شادی و شادباش ام رو به مناسبت توفيق شما در پخت فسنجون؛ اعلام می کنم. در مورد ضعف ها و نافهمی های سياسيّون هم؛ فقط به صحّه گذاشتن؛ بر نوشته هاتون اکتفا می کنم. در مورد < يلدا > هم بد نيست بدونين که اخيرا رييس مجمع تشخيص مصلحت؛ به روش < زور چپون >؛ اين پديده رو به ميلاد فاطمه زهرا (س) چسبونده و دلیل اصلی خوشحالی مردم ایران رو از فرا رسیدن یلدای هر سال؛ تقارن نسبی اش با این میلاد؛ قلمداد کرده. فکر کنم حالا درک می کنین که چرا از تحليل مطالب سياسی شما صرف نظر کردم؟! ...

سيب هاي سرخ و زرد

سلام ؛ از سياست چيزی نميفهمم اما به خورشت فسنجان خيلی علاقه دارم / به شما تبريک ميگم / موفق باشيد

امیر

فسنجان رو که اصلاً دوست ندارم!چه شيرينشو چه ترششو!در مورد پرشين بلاگ و ثبت فسنجان پزی در پرشين هم زياد اميدوار نباش!زمزمه های فيلتر شدنش به گوش ميرسه!

علی

با فسنجون شروع می کنی / و به مرغ مسما (وبلاگ نویسان) / ختمش می کنی / اول ترشح بزاق / بعد هم دل درد مراق!

sara

اولین فسنجون عمرت و تنهایی پختی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به نظر من آشپزی سخت ترین کار دنیاست خوش به حالت که تا فسنجون رفتی!

عليرضا

خسته نباشيد. ببينم فقط خبرش رو اينجا می‌ذاری حداقل دعوت کن ببينيم چی پختی.

babak

من هم با دعوت برای خوردن موافقم.