شروع

يک همچين روزی ، يعنی روز اول ماه دوم فصل سوم سال ، مردی ناگهان احساس کرد ، يک حس تازه در وجودش در حال پيشروی کردن است . اين حس تازه انقدر پيش رفت و پيش رفت ، تا باعث شد مرد مذکور به يک گل فروشی مراجعه کند و مثل تمام داستانهای عشقی يک دسته گل رز بخرد .

اما اين دسته گل رز، با همه دسته گلهای رز ديگر فرق ميکرد ، چون اين رزها قرمز نبودند و گلبهی رنگ بودند . در ضمن در يک دسته پيچيده نشده بودند ، بلکه روی يک حلقه چوبی سوار شده بودند. اما معنی آن با دسته گلهای ديگر هيچ فرقی نداشت .

فهميديد ديگر ،که داستان از چه قرار است . مرد عاشق ما بعد از خريدن گل ، يک حلقه طلايی هم درون يک جعبه قرار داد ، چون عزمش را جزم کرده بود که حلقه را همين امروز به انگشت قراردادی دخترک ، زينت کند.

دخترک قصه ما  هم ، آن طرفتر شهر شلوغ ، روی يک بلندی خانه داشت . آن روز با همه دلهره ها و دلواپسيهايش يک چشم به ساعت داشت و يک چشم براه ...

لباس دخترک و گل موهايش گلبهی رنگ بود و به خودش ميگفت يعنی آن دسته گل به دست من خواهد رسيد ؟

تا اينکه صدای گامهای محکم و استوار شهسوار عشق از راه شنيده شد ، به چشم بر هم زدنی حلقه گل روی دستان دخترک بود ، حلقه طلايی درون انگشتش ، چشمانش خيره در چشمان مرد ... انقدر سريع و با صلابت اين اتفاقها افتاد که ديگر کسانی که پای پنجره دخترک مشغول تار زدن و خواندن بودند ، دو پا قرض کردند و از صحنه سرنوشت زوج قصه ما دور شدند .

حالا سالها از شروع اين داستان ميگذرد . حلقه طلايی هنوز همانجا درون انگشت جا خوش کرده ، گلهای گلبهی خشک شدند اما روی حلقه چوبی سوارند و هنوز برگ ريزان روز اول آبان ياد آور شروع يک داستان محبت انگيز است .

داستانی که هر روز ، برای يک زوج شروع ميشود  . داستانی که تکرار است و تکرار اما با انواع متفاوت از هم . داستانی که رنگ گلها و نوع حلقه آن متفاوت است اما منظور آن فقط يک چيز است ...داستانی که دهان به دهان بازگو ميشود و سينه به سينه منتقل تا نسلها فراموشش نکنند و آن را زنده نگهدارند .

بالا رفتيم ماست بود ، قصه ما راست بود .

 

/ 3 نظر / 5 بازدید
sadegh

سلام.خيلی خوب می نويسيد.از نکاتتون خوشم اومد.گرچه اون نکتهء...يادم نيست.به هر حال باز مزاحم ميشم.موفق باشيد.داستانتون هم جالب بود.

خدابيامرز

سلام عليکم/ خوب درسته که يک تکراره اما هيچ لحظه ای مثل لحظه پيش نيست.هيچ دسته گلی و هيچ عشقی هم. اصلا عشق امروز تو به يک نفر نبايد مثل عشق فردای تو به همون آدم باشه. من به زايش عشق،به تولد دوباره هر آن عشق معتقدم!/ اون نکات هم خيلی کاربردی بودن! دست گلت درد نکنه.

باز باران ...

فصل پائيز يه جلوه خاصی داره برای روزهای شروع يک زندگی عاشقانه . یه جورايی شاده و يه جورايی غمگين . اما غمگينيش برای سالهای اول همه اش عاشقانه هست اما بعد از گذشت سالها يه مقدار حسرت بهش آميخته ميشه . راستی با اين حساب سالگرد ازدواجتان مبارک باشه . انشاءالله هميشه پيام آور شاديها و موفقيتها باشين .