اسباب کشی

پدر و مادرم مشغول اسباب کشی هستند . وسايل خانه را کارتن ميکنند و گوشه اتاق روی هم ميچينند . به قول خودشان کلی هم خاطره و روزهای گذشته را مرور ميکنند . در همين جمع آوريها و مرورها چيزهای جالبی کشف شد .

۱ ـ چادر سفيد حريری که گلهای آبی ريز داشت و شب عروسی ، مادربزرگ به سر مادرم انداختند و راهی خانه بختش کردند . مانند همه چادر سفيدهای تمام دختران جوان است ، فقط با اين تفاوت که اين چادر بيست سانتی برای مادر کوتاه شده و نشان ميدهد ، مادر خانمی ما تازه بعد از ازدواج و بچه دار شدنشان رشد قدی کرده اند .

۲ ـ شلوار لی رنگ و رو رفته ای که متعلق به دوران جوانی پدر بوده و به قول خودشان مدلش لوله تفنگی است (پاچه های خيلی گشاد ، انقدر که با هر پاچه ميشود دو تا شلوار برای سهيل دوخت ) اين شلوار بيانگر اين است که پدرمان بعد از ۲۸ سال زندگی مشترک ، چهل سانتی متر به قطر کمرشان اضافه شده و البته در دوران جوانی بر خلاف نصيحتهای امروزشان به ما ، خيلی هم روی مد بوده اند .

۳ ـ دو جفت جوراب متعلق به نوازدی من ، که مادر ميگويند هنوز بوی بچه ميدهد اما ما بيشتر بوی نفتالينش را ميفهميم .

۴ ـ شلوار راه کبريتی سرمه ای رنگی که آشنايی برای من از فرنگ هديه آورد و داغ پوشيدنش به دلم ماند . بنده برای شلوار دو سايزی چاق بودم .

۵ ـ چند عدد روميزی ، دستمال ، رو بخاری و رو رختخوابی متعلق به مادربزرگم که همه را با دست گلدوزی کرده بودند ، در زمان دختر خانه بودن خودشان ،(چيزی حدود ۶۰ سال پيش ) روی همه آنها خط زرد افتاده است اما هنوز نخ دمسه های قديم براقی خودش را دارد .

۶ ـ بقچه های مخملی مشکی با يراق سبز که سيسمونی مادر را در آنها بسته بودند و برايش آورده بودند .

۷ ـ اولين کيف مدرسه من و اولين روپوش مدرسه برادرم .

۸  ـ کيف لوازم آرايش مادر که شکل صندوقی را دارد و نارنجی رنگ است . تو دوزی زرشکی و البته کمی پاره شده ، بچه که بودم فکر ميکردم جادويی ترين کيف دنيا را در خانه داريم .

۹ ـدر آخر دو عدد ترمه قديمی و دست بافت که از چشمان تيز بين من دور مانده بود و کنار گذاشته شده برای عروسهای آينده .

گاهی اوقات هم زدن خاطرات انسان را به جاهايی ميکشاند که انگار هرگز آنجا نبوده و يا انگار در خواب آنها را گذرانده . خاطرات روزهای گذشته که حتی با تلخی سپری شده امروز لبخند به لب می آورد و من در ميان موی سفيد و چند خط ريز در زير چشم ، امروز نکاتی را ديدم که هرگز نديده بودم . اسراری هميشه در قلب انسان است که کليد آن گاهی در پيچ و خم سالها پيدا ميشود و گاهی صاحب اسرار انقدر آن روزها را ميچرخاند تا کليد را بالاخره در چاهی پرتاب کند که هرگز دست احدی به آن نرسد .

حس ميکنم بزرگ شده ام و به اين فکر ميکنم که من نه چادری از شب عروسيم دارم ، نه شلوار رنگ و رو رفته ای پنهان کرده ام و نه هنر دستی که آن را با نفتالين حفظ کنم . حتی لباسهای نوزادی سهيل را هم به خاطر کمبود جا بخشيده ايم و يادگاری از دوران نوزاديش به غير از عکس و فيلم نگه نداشته ايم . برای شما ميگويم که نه به خاطر فرزندانمان بلکه به خاطر فردای خودمان بياييد چيزهايی را پنهان کنيم و بعد ها آن را از صندوق بيرون بکشيم تا خاطرات گذشته را يادآوری کنيم . دستمالهای گلدوزی شده مادربزرگ ، حتی امروز که ۶ سالی است خودش نيست برای من هنر دستان ظريف دخترکی را به رخ ميکشد که شبها پای چراغ نفتی و روزها گوشه اطاق تند و تند سوزن ميزده تا جهاز باسليقه ای را پيش چشمان قوم شوهر به تماشا بگذارد .

/ 8 نظر / 8 بازدید
سروش (جوجه جغد!)

سلام»»»توصيق قشنگي بود! دوست من يه تُكه انگشت پيش من هم بيا.../

طه

اين فکر کنم يکی از خصلتهای نسل قديم هست چون ما هم که چند سال پيش اسباب کشی کرديم همين وضع بود!بر خلاف من که سعی می کنم هر چه لازم نميبينم رو سريعا بندازم دور! از اون خونه حتی بشکه نفت!!!! رو هم اصرار بود که بيارن!! البته اين بگم که چند وقت پیش به مناسبت به دنیا اومدن خواهر زاده مادرم یک جفت کفش مربوط به همون دوران بنده رو رفت گشت و پيدا کرد و الان هم کلی به خاطرش ذوق مرگم!! و جزو دکور اتاق شده!! شما از اين جهت ها هوای سهيل خان رو داشته باشيد بد نيست!

طه

در ضمن نقدتون هم درست همون چيزی بود که منتظرش بودم! دقیقا عیب و ایراداتی که گفتین وارده! از این به بعد رعایت میشه!دستت درد نکنه! دفعه های بعد هم منتظر نقد و نظر شما هستم!

يه دوست

سلام، هنوزم دير نشده...چند قلم از وسايل و لباسها رو پنهان كنين براي آينده...هنوز تا ۵۰ سالگي اونقدر فاصله دارين كه بشه اينكار رو كرد.

nashenas

<<برای شما ميگويم که نه به خاطر فرزندانمان بلکه به خاطر فردای خودمان بياييد چيزهايی را پنهان کنيم و بعد ها آن را از صندوق بيرون بکشيم تا خاطرات گذشته را يادآوری کنيم . >> نیچه : « عشق نادرستتان به گذشتگان عشقی گورکنانه این یغماگر زندگیست آینده را به یغما می برد »

amir

.......................

amirmafia

..............