سفر محمد

محمد چمدان مسافرت چند روز ، را بسته است و من چمدان خاطرات سالها را هم میزنم . گاهی اوقات از چمدان سالها چیزی را بیرون می کشم که مدتهاست دنبالش می گشتم .

همیشه و همیشه دغدغه اضافه بار داشتیم و هر چه تلاش می کردیم از این طرف یا آن طرف فرقی نمی کرد ( منظورم از طرف ایران و دبی است ) بار ما بیشتر از اندازه بود ، مگر گاهی اوقات که محمد تنها ایران می آمد و دردسر بار نداشت . من سالهای خردسالی سهیل اکثرن ، بچه به بغل در صف پاسپورت و بار ، به تمام گذشتگان و آیندگان ( دور از جان البته ) لعنت می فرستادم و یک تسبیح غلط کردم ، می گفتم تا نوبتم برسد . امروز که به روزهای گذشته و آینده فکر می کنم به خودم می گویم ، پس حالت چه شد ؟ تو که یا در گذشته سیر می کنی و یا برای آینده نقشه می کشی ، پس این روزها را کجا باطل میکنی

این روزها ، همان روزهایی است که سال گذشته برایش نقشه می کشیدی و سال آینده افسوسش را خواهی خورد . به خودت بیا

/ 2 نظر / 10 بازدید
امير

جای حضرت محمد خالی نباشه!احتمالاً الان ديگه تشريف آوردن. من نميدونم چه سريه که هميشه اضافه بار متعلق به خانوماس.آقايون خيلی سبکبار و سبکبال سفر ميکنن!

محسن

شما را به بازی وبلاگی يلدا دعوت کردم. خوشحال می‌شم شرکت کنيد.