حرف حساب ندارم بزنم

بس اينجا آمدم از خستگی و کارهای کسالت آور روزمره گفتم شدم مثل پيرزنهای غرغرو ، که طفلکيها را هر دفعه ببينی فقط از درد کمر و زانوهايشان گله ميکنند و انگار هيچ اتفاق و رنجی مهمتر از اين موضوع وجود ندارد .

برای رو کم کنی ( منظور خودم هستم ) اين دفعه فقط انرژی مثبت را میپراکنيم يا پراکنده ميکنيم . اگر البته اين آقای پدر لطف کنند و به بنده مهلت بدهند خودم وبلاگ سهيل را آپديت کنم و هر اتفاق بامزه ای را که برايشان تعريف ميکنم از قول من بينوا در وبلاگ ننويسند .

آبميوه فروشی نزديک منزل پدری بنده هست ، که شبها از ساعت ۱۱ به بعد از کثرت مشتری و ماشينهای دوبله و سوبله پارک شده خيابان بند می آيد . چند شب پيش که در همين ترافيک آبميوه ای گير افتاده بوديم به برادرم گفتم طعم آبميوه های اينجا از ساعت ۱۱ به بعد تغيير ميکند که اينقدر شلوغ ميشود ؟! برادرم فرمايش کردند : نخير طعم مشتريهای اينجا از اين ساعت به بعد متغير ميشود !!!

من بدينوسيله روز سه شنبه را عيد فطر اعلام ميکنم . خداوکيلی خدا که ميداند تمام کسانی که اين ۲۷ روز را روزه گرفتند يکی ، دو روز ديگر را هم ميتوانند روزه بگيرند پس مشکلی نيست . برای اينکه محبوبيت خود را در ميان دوستدارانم و طرفدارانم بيشتر کنم اين اقدام را انجام ميدهم در ضمن اينکه روی همه آقايون هم کم ميشود هيچ کس تا بحال ماه را ۲۷ يا ۲۸ روز نديده است . خودش يک نوآوری است .

دوستان وبلاگی و غير وبلاگی اولا از اين پس پاسخ کامنتهايی که بدون ذکر آدرس ميل يا وبلاگ نباشد را نميدهم و فقط در حد يک نظر رهگذری به آن نگاه ميکنم . دوما بحثهای شخصی را از طريق ميل حل و فصل ميکنم . ( به دليل دشمن شاد نشدن !)

من بعد از سالها در اين مدت سخنرانی خيلی جالبی شنيدم که راستش از يک فرد عالم به علوم اسلامی اين حد نگاه شفاف و زيبا به مسائل برايم بعيد می آمد .

روزمرگيهای کمی از يکنواختی خارج شده و لبريز از اتفاقات پيش بينی نشده ، اما من همچنان ميان زمين و آسمان معلق مانده ام . ياد گرفتم از اطرفيانم در حد ظرفيت وجوديشان توقع داشته باشم . انسانها را همانگونه که هستند بپذيرم . قسمت سفيد و شفاف هر کس کم نيست منتهی بعضيها آن را زير چندين پرده پنهان کرده اند و ما فقط اين پرده های تيره را ميبينيم در حاليکه فقط کافی است کمی صبر خرج کنيم و کمی هم سياست ... بعد ميتوانيم نور و سفيدی شخصيت فرد مورد نظرمان را بيرون بکشيم .

در اين ماه منظورم آبان ماه است . سالگرد نامزدی من و محمد ، سالگرد مرحوم پدرشان و سالگرد تولد دو تا از دوستان است . يکی ليدای خودمان و ديگر هم دکتر شهرام . اين هم برای اينکه نشان بدهم خلاصه همگی يادم تو را فراموش .

اين خبر را هم بدهم که از پيشرفت سهيل راضی هستم ، فقط از پس شيطنتها و يادگيريهای جديدش برنميايم . کارهايی ميکند که به عقل هيچ آدميزادی نميرسد . اين دو جمله را گفتم تا اين نکته را بگويم زوجهای محترم بيخودی ژست از خود درنوکنيد که ما بچه بزرگ خواهيم کرد ال و بل و اين چنين و آن چنان . بچه ها بدتر از زوج انتخاب کردن هندوانه در بسته ای هستند که هيچ پيش بينی نميتوان از اخلاق و منش و ذاتشان کرد . همچين گاهی دست را در پوست گردو ميگذارند که بيا و تماشا کن . انقدر من ادعای بچه تربيت کردن داشتم ، از همين تريبون اعلام ميدارم بنده غلط کردم و ندامت خود را از منم منم کردنها به عرض همه ميرسانم . گلاب بروی ماهتان بنده به ۱۳۸۰ مرتبه استغفار ميطلبم و از اينکه پشت سر بچه های دوستان و فاميل بدگويی کردم حلاليت ميطلبم و خود را سزاوار هرگونه مجازاتی از طرف خانواده های آن بچه ها ميدانم . چون وبلاگ را فاميل هم مطالعه ميکنند از نام بردن اين بچه ها معذورم اما همه اقوام الان با لبخند ميدانند بنده منظورم چه کسانی است . سهيل جان ، مادر ، حسابی روی همه بچه های باحال فاميل را سفيد کردی .

هرگز نميتوانيم صفت خوبی را در ديگران بشناسيم مگر اينکه از آن بويی برده باشيم .

چينگ

/ 14 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ليدا

ممنون از اينکه تولد منو يادت بود ... :) همينطور ممنون از Message ... از قول من تولد دکتر شهرام هم مبارک !!!

پدر(نم نم)

ای بابا تازه بچه اولتونه که...سرسنگين شديد...پدر ناراحته ازتون!..از آقاتون ياد بگيريد!...بای!

ghazal

معلومه کجايی مامی خانوم ؟ کامپيوتر ت رفته رو هوا يا تایپ کردن يادت رفته .خانوم جان غر بزن بهتر از خفه شدنه.يه سوال سهيل ميره کلاس گفتار درمانی؟ شايد من قاط زده ام ولی واسه چی؟ از طرف من هم ببوسش.

fariba

خيلی خيلی خوشمان آمد !!! معلوم ميشه سهيل بچه ی باهوش و اکتيويه...آرزو جان نگران نباش اينا لازمه ی سلامت ماندن بچه هاست . مامان من هميشه دعا ميکرد خدا يه بچه زلزله مثل خودم بهم بده تا بفهمم از دست من چی کشيده ! ولی خدا رو شکر آرين به پدرش رفته ٬ وگرنه روزگارم سياه بود...ولی بهر حال من حال مامانم را ميفهمم چون حتا شيطنتهای معقول آرين هم مرا دعايی ميکرد ...تا بعد...

amir .وبلاگ راویولی منم ببنین.ba nazar

پروردگارا من را ابزار آرامش خويش قرار ده. بگذار در هر کجا که نفرت است عشق درو کنم. هر جا آسيب است عفو ،هر جا شک است ايمان ، هر جا نواميدي است يد. هر جا تاريکي است نور و هر جا غم است سرور.پروردگار عالم به من لطف کن تا بيشتر در پي تسکين بخشيدن تا آرام شدن همانطور که مي فهمم فهميده شوم همانطور که دوست دارم دوست داشته شوم زيرا دراثر دادن است که دريافت مي کنم، دراثربخشيدن است که بخشيده مي شوم در مرگ خود است که در زندگي جاويدان متولد مي شوم.وبلاگ راويولی من رو ببينين ونظر هم بدين ممنون ميشم

nashenas

ما نفهميديم در نوشته امير نواميدی ( همان نا اميدی سابق ) چه ارتباطی با يد Iodine ميتواند داشته باشد؟ و غم چه ارتباطی با سرور Server ؟

maria

سلام ...........وبلاگتون جالبه.......خيلی خوشم اومده از اينکه در دبی پيش ما هستين.......بله من هم دبی زندگی ميکنم