يک خاطره

درست يادم نيست اما فکر کنم سال ۷۲ يا ۷۳ بود .من راهنمايی ميرفتم و نزديک عيد بود.33.gif

طبق معموله هر ساله نزديک آمدن عيد و مادر هم طفلکی دست تنها برای نظافت خانه مانده بودند. کمی پرس و جو کردند تا کسی را برای کمک پيدا کنند کارگر يا نظافتچی که دو روز به کمکشون بيايند و خانه را تميز کنند ،يکی از همسايه ها آقايی را معرفی کردند که جوان بود و خيلی هم اهل کار .01.gif

مامان من هم استقبال کردند شماره تلفنشون را گرفتند و ازشون خواستند برای نظافت بيايند .آن آقا سعيد نام داشت و خيلی هم جوان بود و واقعا هم اهل کار .نظافت دو روز را در يک روز انجام داد و شيشه و ديوارها را تميز کرد و مزد گرفت و رفت.

مادر من که از کم حرفی و زرنگی سعيد خوششون آمده بود برای نظافت پاييز هم ازشون کمک خواست و ديگه يادم نيست که يک بار ديگه هم عيد آمدند يا نه .اما بعد از دو سال که مامان دوباره به کمک ايشان احتياج پيدا کردند و تماس گرفتند،بهشون گفتند که سعيد ديگه اينجا نيست و رفته .با پيگيری فهميديم که سعيد جوان، دانشجوی خيلی زرنگ دانشگاه صنعتی بوده و در رشته مهندسی درس ميخونده برای امرار معاش در خانه ها کارگری ميکرده و خرج و خودش و خانواده اش در شهرستان را ميداده . هيچ کس هم پس از پايان درسش خبر نداره که کجا رفته فقط ميدانند که با معدل بالا مدرکش را گرفته و برای خودش مهندسی شده ...11.gif26.gif

بماند که تا سالها اسمشون برای ما شده بود کابوس که تا درس نميخونديم بهمون ميگفتند از فلانی ياد بگيريد که چه جور کار ميکرد و درس ميخوند .34.gifاما روحيه و عزت و تلاشش هميشه در ذهن من باقی ماند .01.gif

 

/ 1 نظر / 11 بازدید
..::{ پراکنده }::..

کسی که هدف داشته باشه، بهش ميرسه، کاش همه ما واقعا بخواهيم، تا برسيم !