اول کلام هديه به دوست

فرق عشق و دوست داشتن

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

عشق در لحظه پديد می آيد، دوست داشتن در امتداد زمان .
عشق معيارها را در هم می ريزد ، دوست داشتن بر پايه معيارها بنا می شود .

عشق ويران کردن خويش است و دوست داشتن ساختنی عظيم .
عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد، دوست داشتن از شناختن
سرچشمه می گيرد .
عشق قانون نمی شناسد ، دوست داشتن، اوج احترام به مجموعه
ای از قوانين طبيعی است .
عشق فوران می کند چون آتشفشان و شره می کند چون آبشاری عظيم، دوست داشتن جاری می شود چون رودخانه بر بستری با
شيب نرم .


عشق ، دق الباب نمی کند ، حرف شنو نيست ، درس خوانده نيست، درويش نيست،حسابگر نيست ، سر به زير نيست ، مطيع نيست،ديوار را باور نمی کند ، کوه را باور نمی کند ، گرداب را باور نمی کند ، زخم دهان باز کرده را باور نمی کند ، مرگ را باور نمی کند.


نادر ابراهيمی

/ 21 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
shahram

اما در مورد دوست داشتن و عشق قبل از مثلا ازدواج ؛‌ و ببخشيد که کمی باز و با صراحت صحبت ميکنم ...برای ادای درست مطلب لازم هستش ...به هر حال شرمنده ....وقتی دو غير همجنس به شدت همديگه رو دوست دارند در بسياری از موارد اصولا عشقی از ابتدا شکل نگرفته ....خوب دقت کنيد علاقه شديد وجود داره ولی عشقی واقعی شکل نگرفته بلکه اون علاقه شديد ناشی از يک ميل شديد برای سکس هستش که وقتی امکانش نباشه به دليل عمق زياد اين ميل در وجود شخص ؛‌ابتدا شخص انکار ميکنه که به شدت اين نياز رو داره و نزد خودش هم کاملا قبول ميکنه که اصلا منظورش سکس نيست ...يعنی بدون هر منظوری حتی خودش رو از اين نظر کاملا قانع ميکنه ...

shahram

خب تا اينجای کار این به اصطلاح عاشق داستان ما ‌؛ از فکر ناراحت کننده که اين علاقه تنها يا عمدتا بر اساس نياز به سکس شکل گرفته راحت شده چون در ضمير خود آگاه خودش اصلا انکار کرده که منظورش سکس هستش ؛‌ اما اين نياز در ضمير ناخودآگاه به فعاليت خودش ادامه ميده ...اينجا مکانيسم دفاعی ديگه ای به نام تصعيدSublimation Mechanism دخالت ميکنه ...مکانيسم دفاعی انکار نا متکامل هستش اما مکانيسم دفاعی تصعيد تکامل يافته است و مورد قبوله ....با اين مکانيسم شخص نيازی شديد رو به نيازی ديگه تبديل ميکنه و اين از نظر علم روانپزشکی کاملا مورد تقدير هستش که شخص بتونه اين کار رو بکنه و خب همه اين مکانيسم رو به کار نمی گيرند و حتی اگه از اين مکانيسم استفاده نکنند دچار روان نژندی ميشن .

shahram

خب کجا بوديم ؟... آهان اين به اصطلاح عاشق داستان ما در واقع عاشق نيست ...اون اصلا درست نميدونه که ميل شديدش به معشوق ( به اصطلاح معشوق ) حاصل ترکيب دو مکانيسم کامل و ناکامل هستش ...مکانيسم انکار که در باورهای آشکار خودش عاشق هم دخالت ميکنه و بهش ميگه تو اصلا علت علاقه شديدت سکس نيست ....و مکانيسم تصعيد که ميل و نياز شديد جنسی رو به يک علاقه رمانتيک و شديد تبديل ميکنه ( يا بهتره بگيم تصعيد ميکنه ) ....به اين ترتيب شخص قبل از وصال کاملا شيفته هستش ....خودش رو برای معشوق ميکشه ....اگه بهش بگن که نميتونی به معشوقت برسی واقعا ممکنه بسته به شخصيتش اقدام به خود کشی بکنه ....اما بعد از اينکه به معشوق دست يافت و به وصال رسيد ....ببخشيد ...بعد از سکس ...خودش هم تعجب ميکنه که ديگه چرا اون علاقه شديد قبلی نيست !!!! موضوع خيلی ساده است ...نياز جنسی از ميان رفته !!! و مکانيسم تصعيد ديگه عمل نميکنه !!!

shahram

پس عشق از ابتدا وجود نداشته ...يه علاقه خيلی شديد بوده که به شکل عشق نمود کرده .....و در يک عشق واقعی محاله ....تاکيد ميکنم ...بازم تاکيد ميکنم که محاله به واسطه برقراری سکس ذره ای از علاقه کم بشه . اما در يک عشق کاذبPseudolove بعد از وصال ؛‌ تازه چشم ها باز ميشه و عاشق شروع ميکنه به ايراد گيری و ديدن نقاط ضعف طرف مقابل !!!! اون وقته که گاهی ظروف ملامين و يا حتی خدای ناخواسته ظروف چينی ميشکنه :))))))))))) اما با اين حساب چطور ميشه يک عشق واقعی رو از يک عشق کاذب که بر اساس ميل شديد جنسی تشخيص داد ؟!!! اين سوال اساسيی هستش که بايد به طور مفصل به اون بپردازيم و من در اين مورد خيلی وراجی دارم که براتون بکنم اما متاسفانه اين روزها خيلی خيلی گرفتارم ...با اين حال در اولين فرصت خدمتتون ميرسم باز و توضيح ميدم که چطور ميشه فهميد که کدوم علاقه شديد عشق هستش و بعد از سکس از ميان که نميره هيچ ...تازه واقعا تشديد ميشه .

jighil

بحث جالبي شده ... نتيجه جالبي هم خواهد داشت :

Mohammad

با سلام خدمت شما ، آقا شهرام .... با توجه به آخرين پاسخی که خودتان هم فرموديد : «در عشق واقعی .....» من هم ميخواستم بگم که از اول منظور ، همان عشق واقعی بود. و راستش چيزی که من از «وصال» تو ذهنم بود و در موردش صحبت کردم ،‌ وصال بود در تمام جوانب و نه فقط يک ارضاء غريضه. وصالی بود که عاشق معشوق خود را در موارد متعددی مطلوب نظر خود ميديده و به دنبالش بوده تا اينکه به او برسد. (و نه فقط در يک مورد)‌. چون آدمی هم صورت دارد و هم سيرت، خَلقيات دارد و خُلقيات ... بدين ترتيب است که هر فردی يک حد ايده آل برای خود دارد که با اون معيار به دنبال مصداقش ميگردد. بعد از پيدا کردن او ، طبيعتاً بحث دوست داشتن و مهر و محبت و عاشقی پيش می آيد. اينهاست که ميتواند مصاديقی باشد برای اينکه يا مجذوب کسی بشويم و يا کسی را مجذوب خود کنيم. و اينجاست که بحث عشق پيش مي آيد و بحث وصال.....

Mohammad

حالا، از آنجايی که هر انسان به نوبه خود نواقصی دارد و کمبودهايی‌ و يا به قول معروف «هيچ گلی بی خار نيست» ، بعد از وصال طرفين در کنار محبت و عشقی که به هم دارند چون بيشتر با زوايای وجودی يکديگر آشنا ميشوند آن مقدار نقصان و کمبود را که در طرف مقابل خود ميبينند را با کمک و همراهی عقل و درايتی که از خود نشان ميدهند برطرف ميسازند. يا به عبارتی چشم پوشی ميکنند و يا باز هم بعبارتی آن نواقص را فدای خوبيها و معيارهای يافته شده در وجود محبوب خود ميکنند و باز هم محبوب خود را دوست ميدارد. اينجاست که عقل و درايت پايه عشق را در زندگی محکمتر ميکند و به آن ارزشی بيش از پيش ميدهد. حال آيا واقعاً عشق قبل از وصال بالاتر است که چشم عقل کور است و شما هر چه ميبينی از معشوق همه خوبی است و يا عشق بعد از وصال که با وجود نواقصی در محبوب، باز هم عاشق او را دوست ميدارد‌؟؟ دوست داشتن شخصی که به نظر همه خوبی است مهمتر است يا دوست داشتن شخصی که او را بخاطر خوبيهايش دوست داريد (در صورتی که به ضعفهای او نيز واقفيد) ؟؟

shahram

سلام آقا محمد ...اميدوارم حالتون خوب باشه و اوضاع بر وفق مراد ...قبل از هر چيزی از اينکه منظور شما رو از وصال تنها در بعد غريزی اون برداشت کردم ؛‌ عذر ميخوام ...اما خب ...چيزي که شما مطرح کردين در واقع تحت عنوان « نظريه تبلور »‌ مطرح شده ...و من در اين مورد براتون توضيح ميدم .../ اما در مورد اينکه عشق قبل از وصال بهتره يا بعد از وصال ؛‌ من قبل از توضيح يک سوال مهم از حضورتون دارم ؟ و اون اينکه آيا به نظر شما آدم ها عاشق انسان های کامل ميشن ؟...يعنی اينکه برای اينکه عاشق کسی قبل از وصال يا بعد از وصال بشيم ؛‌ به نظرتون کامل بودن اون شخص عامل مهميه ؟...و اين کامل بودن دقيق تر اگه بخواهيم صحبت کنيم يعنی چی اصلا ٌ ؟ ...باسواد بودن ؟ ...زيبا بودن ؟ ...با شخصيت بودن ؟ ...

Mohammad

آقا شهرام با سلام مجدد و تبريک عيد خدمت شما.... همانطور که گفتم هر انسان برای عاشق کسی شدن ، معيارها خاص خود را دارد. دقيق نميشود گفت که اين ملاکها چه خواهد بود ولی البته ميتوان گفت که چند شاخصه اون معمولا بين آدمها مشترکه. (.... حالا از اين ميگذرم). اما در مورد سوال شما بايد بگم بله. آدمها عاشق انسان کامل ميشوند. چون اين ، هم مطابق است با ذات کمـال جوی هر فرد و هم منطبق است با حس تماميت خواه او. اما از آنجايي که هر فرد از ديد خود به اين ايده آل سازی مي پردازد ، دچار قصورهايی هم ميشود. چون خودش انسان کاملی نيست پس به همه چيز کامل نمينگرد. و شايد چون خودش به اين قصورها واقف نيست، طرف مقابل را فردی کامل ميبيند. ....... به هر حال به صورت کلی ميشود گفت آدمی خواستار کمال است و هر فرد از ديد خود به سمت کمال مطلوب خويش در حرکت.

shahram

سلام آقا محمد ...منم به نوبه خودم عيد رو به شما و خانواده گرم و صميمتون تبريک ميگم :)و اميدوارم پايان سال آينده وقتی به يک سال گذشته نگاه می کنيد ؛ برای شما و همسر محترمتون و کوچولوی دوست داشتنيتون مملو از خاطرات جالب ؛ شيرين و به ياد موندی باشه ./ برای پاسخ به نوشته های شما ؛ خدمت ميرسم .